|
|
||
|
دلم واست تنگ شده.... هنوزم سر برگ مغزمی دوس دارم ببینمت... توی اتاقم././. هیچی نگی...هیچی نگم... بغلت کنم...زار بزنم...خون گریه کنم با اشکام بهت بفهمونم چه جایگاهی داشتی تو زندگیم باید بدونی....چی کشیدم...هنوزم میکشم فکرشم نمیکردم حضورت دلیل خنده هام و نبودنت دلیل گریه هام باشی میدونم هیچ وقت اینارو نمیخونی.... شب آرزوها....آرزو کردم به آرامش برسم اشتباه کردم...باید تو رو داشته باشم تا به آرامش برسم من عاشقتم دختر....
پ ن : مخاطب همجنس تناسلمه....(پ)
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
|
مرا از تو دَریغ میکنند میگویمــ...باز هَمـ زبانِ دُروغ رنگشـ را میانِ دندانهایم میفِشارم و با هر دُروغـِ تازه اش دوباره اِرضا میشوم! این ریسمانهای زمینُ آسمان مرا تارو پودی نیست... . . . . مرا از آغوشت دریغ میکنند...
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
|
بغضم... گلوم داره درد میگیره تحملش.... میترسم نبار....التماس
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
نگاهم میلغزد گاه....گاهیـ ــــ دلم هرزه میشود منطِقَم بی منطِق میشود دلَم بندْ پاره میکند....
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
امروز بغلت کردم واسه چند دقیقه مُحکمـ...بعد از یه عالمه روز چه آرامشی بهم دادی...
پ ن: دوست دارم خانوم ِ مامانی
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
چشامو میبَندم با تمامِ وجود میخوام که خوابم ببره....خیلی ترسیدمـ یه لَحظه آغوشیُ احساس میکنم خدایـا تو اینجوری بغلَم کردیــ...
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
شبی میانِ کذایی ترین روزهایم دنیایِ کوچکم را اِحاطه کردی اِعترافی به رنگِ گناهـ دوستت دارم...
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
|
داغونم رو به مرگ از آینه و نور متنفرم....
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
تراوشات ِ ذهنی سوخته از قعر ِ تفکری به ظاهر مَعصوم دو راهی ای میسازد میان ِ بودن و نبودَنت دقیقه تا ساعت راههای رسیدن به نگاهت را میشمارم از بازیهای کودکی ....۴۰ـــ۳۰ــــ۲۰ـــ۱۰ هیچکدام بیرون نمیروند....نمیسوزند
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
|
چرا؟ چرا شِکستیم دختر؟
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
آینه دلبری میکرد تصویرهاش یا تَن رنگ بود یا رنگ باکرگی من پنجره را در دست داشتم نگاهم جریان داشت تا پُشتِ بامِ کاهگِلی مُدام آینه را سَرَک می کِشیدم در پی تحریکِ کبوتر هایِ پسر بچه ای خام سِن.... لَوَندی می پَراندمـ
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
برگ برگِ غُرورَم خَم تا خَم ِ گستاخی ِ نگاهَت را زانـو میزنَد بُغض ِ پاره ای را فرو میدَهمـ خون میخورَمـــــ تا رنگ ِ اعتمادَت دِلتنگی هایَم را دَندان میگیرَمـ حَرام مینوشمـ لَمس ِ سَردی ات را...
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
|
فکر میکنم جدید است....فکر کردن رو میگم به هر حال شدی مَلکِه ی مَغْزَمْ تلاش بی فایده س.... گستاخانِه نِگهِت میدارم
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
در لحظه ایست نوشیدنِ حرامْـــ حرام ایست نوشیدنِ لحظهـــ در جام ِ نگاهَش حرامــ کردم در آن لَحظه بود که گناه کردَمــ در آغاز فِتنه گری بود احوالَشــ از بین بُرد هر چه بافته بودَمـ آن نگاهشـــ....
پ ن : قبل از رفتنتـــ نوشتی...
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
امروز میری ذهن من قدم میزنه تا هزار سال دیگه...
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
تولدمـــ مبارکـــ :دی پ ن : 7/7/89
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
حسرتِ شنیدن یک صدا هر روز از بیست روز خواب تا بیخوابی
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
هوسی از سَرِ کودکی جان گرفته رُشد میکند ترس از بارور شدنِ این حس منطقْ را دعوت میکنم ردِّ نگاهت را دنبال میکنم استخوانی بودنِ دخترانگی ام هدفت بود در پی نوشیدنم برای اولین بار و من هر روز تا حقیقت ترین دروغَت اولین بار را پیشکِشت میکنم...
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
زمزه وار صدایی میوه رنگ میگفت____میشنیدم___بلعکس شاید اگر میدانست این روزهای یکدست مشکی کورتر از هر گره ای با دیروزش نقش بسته... دلیل آرامش نا آرامی هایم پ ن: هر لحظه پر رنگ تر میشوی....
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
|
طنابی پوسیده دستانت آویز در هوا به گره ای کور به رقص می آیی حرکاتم را از بری هدایتت میکنم روی سکویی کوچک عروسک گردانی ام را به ظاهر نقش بازی میکنی...
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
گاهی بوسیدنت را به دریچه ای تا انتهای چشم سوق میدهم تکه تکه شکل میگیرد...
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
حتّی بی ربطْ ترین ها تو رو یاد آوری میکنه...
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
یا در نهایت خود خواهی اگه تو me رو نداشتی چی میشد... دقیقا لحظه ای که حس میکنم گم شدم توی خودم حضورت...صدات....الزامی میشه لحظه ای که لبخند ریشه میزنه میخوام تو کنارم باشی باید بدونی....بفهمی که اولین و آخرین هستی به هیچ قیمتی از دست نمیدمت راستی.....عاشقتم پ ن: پروانه ؟ ؟ بیا قول دیشبو نگه داریم...
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
قفَسی از جِنسِ استخوان دور تا دورِ احمق تَرین عُضوِ درونی اَم نقشْ بستِه... زندانْ بانی خوابْ آلود رِژِه میرود و مُجرم از چُرتْ های گاهُ بی گاهَش مُدام فرار را نقشه میکِشد...
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
میدونی ؟؟ گریه داره زیادِه رَوی میکُنه چرا هیچکس اینجا نیست...
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
|
فرار میکنی؟؟؟ از کی؟ من؟ شیطانِ وُجودَم رو باور داری؟
پ ن: مخاطب خاص
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
لبخندها و لودِگی هایت آزارَم میدهد...
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
بوی گردنت را
به خوردم میدهی پس میزنمم بویسیگار-عطری کهنه عق... تناسلم را به خشم میآوری درد میکشی خراش میدهم تکرار نوشت...
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
'گاهی وجود مرزها آزارم میدهد گوش مرا از تذکر های دخترانگی پر کرده ای به دنبال اثری از ....میگردم نیست....
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
و آنگاه که خلقْ شد
شَهوت خود نمایی کرد تا به خود آمدیم گناه تناوُل میکردیم خیس شد و به اُوجَش رسید شاید فروختنِمان اینگونه عَرصِه بر ما تنگ شد... پ ن: تکرار نوشت
+
تاريخ ساعت نويسنده Its Me
|
|
|